يحيى السهروردي ( شيخ اشراق )

32

مجموعه مصنفات شيخ اشراق

البته بايد كه باشد . و ممتنع الوجود آنست كه « 1 » نشايد كه باشد « 2 » . و ممكن الوجود آنست كه شايد كه باشد و شايد كه نباشد . و ممكن واجب شود به شرط وجود علّت و ممتنع « 3 » شود به شرط عدم علّت . و در حالت وجود و عدم چون نظر بذات او كنند « 4 » ممكن باشد . و هر چه بر چيزى وجودش موقوف گردد در نفس خويش ممكن باشد « 5 » ، كه اگر در نفس خويش واجب « 6 » بودى « 7 » از نابود چيزى ديگر نابود او واجب نشدى . پس چون وجودش بغيرى ، باشد ، در نفس خويش « 8 » ممكن باشد « 9 » ، و ممكن بنفس خويش موجود « 10 » نباشد ، زيرا كه وجود ممكن در « 11 » نفس او از عدم اولاتر نيست ، بلكه ترجيح « 12 » وجودش وجود علّت باشد ، و ترجيح « 13 » عدمش بعدم علّت ، كه اگر بذات خويش باشد « 14 » ، البتّه بايد كه موجود باشد ، خود واجب باشد ، و سخن ما در ممكن است . ( 38 ) و ما علّت چيز آن را « 15 » گوئيم كه وجود آن چيز ازو حاصل شود و به دو واجب گردد . و اگر ممكنى « 16 » بر ضدّ چيزى موقوف شود كه « 17 » هر ضدّ ببايد تا او موجود شود ، هر « 18 » يكى « 19 » از آن ضدّ جزو علّت بود و مجموع يك علّت باشد . و چون علّت بجملگى اجزا حاصل شود ، البته معلول بايد كه حاصل شود ، كه اگر معلول حاصل نشود آن چيز كه حاصل شده است خود علّت او نيست ، بلكه هر چيزى

--> ( 1 ) آنست كه : - H ( 2 ) نشايد كه باشد : شايد كه نباشد F ( 3 ) ممتنع : + بر چيزى S ( 4 ) او كنند : افكند F ( 5 ) باشد : بود SH ( 6 ) خويش واجب : خود واجب SH ( 7 ) بودى : - F ( 8 ) خويش : خود SH ( 9 ) باشد : بود SH ( 10 ) موجود : ممكن F ( 11 ) در : از F ( 12 ) ترجيح : ترجح TF ( 13 ) ترجيح : ترجح ( 14 ) خويش باشد : خويش F ( 15 ) چيز آن را : چيزى را SHF ( 16 ) ممكنى : ممكن S ( 17 ) كه : - H ( 18 ) هر : و هر F ( 19 ) يكى : يكى را H